باشد تا شاید خود نمایی های ما دیده شود
عده ای در حال خوردن گوشت پرنده ای بودند عارفي از كنار آنها رد میشد و
او چون صاحب كرامت بود به ان مرغ سرخ شده بلند گفت :كیش كیش
و مرغ سرخ شده بال و پر در اورد و پرید
مردم ریختند سر عارف كه تو اولیاء خدا هستی و خوب روزگاری و ........(كه
بعضی ها خوششون میاد)
از اونجا كه عارف خوشش نمی آمد كه این چیزها را بشنود و معروف شود
گويند در جا چون مردم دور و برش جمع شده بودند به خود ادرار كرد و مردم
چون دیدند او به خود ادرار كرد به او گفتند: ای كثیف بیشعور و بی فرهنگ و
...
چون رفتند گفت :
نه من بزرگم و نه شما مرید
شمایی كه به كیشی بیایید و به جیشی بروید مرید و دوستدار من نیستید
او چون صاحب كرامت بود به ان مرغ سرخ شده بلند گفت :كیش كیش
و مرغ سرخ شده بال و پر در اورد و پرید
مردم ریختند سر عارف كه تو اولیاء خدا هستی و خوب روزگاری و ........(كه
بعضی ها خوششون میاد)
از اونجا كه عارف خوشش نمی آمد كه این چیزها را بشنود و معروف شود
گويند در جا چون مردم دور و برش جمع شده بودند به خود ادرار كرد و مردم
چون دیدند او به خود ادرار كرد به او گفتند: ای كثیف بیشعور و بی فرهنگ و
...
چون رفتند گفت :
نه من بزرگم و نه شما مرید
شمایی كه به كیشی بیایید و به جیشی بروید مرید و دوستدار من نیستید
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آذر ۱۳۸۹ ساعت 8:17 توسط
|