صدها فرشته برآن دست بوسه میزنند کز کار خلق گره بسته وا کند

به نام خداوند جان وخرد

از بزرگوارانی که پیگیر مطلب قبلی بودند و مطالبه اطلاعات بیشتری در باره مدرسه نموده اند سپاسگزارم  .

دبستان نوبهار که در دهه 60 ایجاد گردیده است  این مدرسه در ابتدا به مدرسه ی اردوگاه معروف بوده است به خاطر اینکه در آن سالها این محله محل اسکان مهاجرین جنگ تحمیلی بوده است . بعدها که ساختمانها وزمینهای اطراف مدرسه به افراد واگذار شد و فرایند خصوصی سازی به وقوع پیوست این مدرسه وسایر مدارس شهر که از حمایت شرکت ملی ذوب آهن برخوردار بودند از این حمایتها محروم گردیدند .

بعدها برخی از مدارس فولادشهر به بوسیله ی سازمان نوسازی مدارس تجهیز و باز سازی شد اما دبستان نوبهار و سایر آموزشگاه های که در نوبت مخالف از ساختمان مشترک استفاده می کنند از این مرحمت محروم ماندند.

خلاصه ی کلام هر مدیر ی که منصوب شد با تمام جدیت خود کارهایی را برای بهبود وضعیت موجود به انجام رساند یکی دور مدرسه را توانست دیوار کشی کند و نفر بعدی قسمتی از حیاط مدرسه را آسفالت نمود بعد از او نیز مدیرانی توانستند با نرده و ورقه های فلزی دیوار یک ونیم متری مدرسه را مرتفع نموده محیط  امن تری را برای  دانش آموزان فراهم نمایند وبودجه ومنابع مالی تمامی اینها از محل دریافت کمکهای مردمی و درصدی هم ازمنایع آموزش و پرورش تامین شده است .

اما اینک به واسطه ی فرسودگی شدید مدرسه و عقب ماندگیهای جدی مدرسه به لحاظ عدم تامین وسایل آموزشی هر گونه اقدامی نیازمند پشتوانه مالی واعتباری ویژه می باشد  زیرا با توجه به بافت اجتماعی محله که اکثر ساکنان آن کارگران روزمزد و اغلب مستاجر هستند تامین چنین اعتباراتی از سوی ایشان میسر نمی باشد .

لذا باز هم از شما خواننده ی محترم این مطلب خواهشمندم هر قدمی که خود یا دوستان و آشنایانتان در را یاری رسانی به گروهی از  فرزندان وطن خودتان می توانید، بردارید 

مطمئن باشید که من وصدها همچون من قادر به سپاس از نیت خیر و عمل کریمانه شما نیستند واجر واقعی آن با پروردگار عالمین خواهد بود

منتظر الطاف شما هستیم


طلب یاری از شما هموطن عزیز / بار سوم

ما برای اینکه بتوانیم مدرسه ی خود را سرو سامان بدهیم حاضریم منت همه ی عالم را بکشیم

دوست عزیز اینجا خودنمایی می کنیم شاید کسی ما راببیند و به ما کمک کند

اسم مدرسه ما:دبستان نوبهار

نشانی :فولادشهر محله ی شهید بهشتی (ب۲) خیابان ارس - ارس ۴

تلفن :۰۳۳۴۲۶۲۶۳۸۳

تلفن مدیر۰۹۱۳۲۳۶۲۵۱۶

چی می خواهیم :هر چه که شما فکر کنید ۳۰۰ دانش آموز به آن احتیاج دارند /کامپیوتر / دیتا شو / چاپگر /میز / نیمکت / کتاب داستان /دفتر / مداد/ مدادتراش/پاک کن / خط کش/پرگار/لوازم کمک آموزشی / لوازم آزمایشگاهی /کفش نو/ لباس نو/ بنر های آموزشی وکمک های نقد

شماره حساب :بانک ملی فولادشهر

 ۴۱۵۰۰۴۳۳۵۸۰۰۲

صاحب حساب : دبستان نوبهار

چه جوری کمک کنید ؟اینکه سوال نداره اول اینکه همت کنید و حرف ما را به هر صورتی که بلدید برای دیگران هم بگویید

دوم اینکه برای وبلاگ ما نظراتتان را بنویسید و راههایی که ما می توانیم از آن کمک بگیریم را معرفی کنید

سوم اینکه شماره حساب را دادیم برای کمک نقدی / فکر نکنید ۱۰۰۰تومان کمه وارزش ارسال نداره / نه / مطمئن باشید از مجموع همین مبالغ به ظاهر کم می توان مشکلات بزرگ دانش آموزان را حل کرد

چهارم : نمی خواهید نقدی کمک کنید اگر کالایی دارید که قابل استفاده برای ساختمان مدرسه / دانش آموزان مدرسه / آموزش مدرسه هست به نشانی که دادیم ارسال کنید

پنجم

ما امیدواریم از نیت خیر شما کارمان اصلاح شود

منتظرتان می مانیم و از شما می خواهیم این خودنمایی را به دیگران هم عرضه کنید / ان شا الله واسطه ی  خیر به اندازه ی بانی خیر اجر خواهد داشت.

شيوه جديد دزدي موبايل


يه موتور سوار كه جعبه غذا پشتشه، خيلي ملتمسانه مياد كنارتون و میگه ممكنه به اين شماره كه روی جعبه نوشته، زنگ بزنين و بهشون بگين که من آدرس رو پيدا نكردم. نمي‌تونم غذا رو برسونم... موبايلم همراهم نيست!  خب شما هم پيش خودتون میگين فقط يه زنگه ديگه... موبايلمم هم كه پيش خودمه. بعد كه زنگ مي‌زنين يه خانوم از اونايی كه خيلی تند حرف میزنن میگه يعني چي كه پيدا نكرده؟؟؟!؟ اگه ممكنه يه دقيقه گوشی رو بدين بهش تا من آدرس رو دوباره باهاش چك كنم. بعد هم هی حرفشو تكرار مي‌كنه و تند و تند حرف مي‌زنه.... خب معلومه ديگه موتور سوارم به محض اين كه گوشی تون رو بگيره فرار میكنه.

آغاز ایام فاطمیه بر مهدی فاطمه تسلیت باد

ظهورت را شنیدم عنقریب است

ولی قدری برای من عجیب است
زبس که دیرکردی در ظهورت
مرا قدری بعید از این قریب است
همی گویم بیا! اما بدان که
دل ایلی برایت بی شکیب است
تمام لحظه هایم بی حضورت
پر از" عَجّلِ" پر از "اَمَّن یجیب" است
بیا ای ناخدای با خدایان
بیا دیگر زمانه نانجیب است
نه این تعیین تکلیف است، اما
بیا دلهای ما حسرت نصیب است
به هر حال ای تو غایب، ای تو حاضر
که یاد تو شفا ، نامت طبیب است
یقین دارم تو روزی خواهی آمد
که کوچه، خانه، پر از بوی سیب است

فقط خانمهای با جنبه بخوانند

زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش نیست و به دنبال
او گشت. شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده
بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و فنجانی
قهوه‌ می‌‌نوشید پیدا کرد ...
در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد پرسید:چی‌ شده عزیزم این موقع شب اینجا نشستی؟ !
شوهرش نگاهش را از دیوار برداشت و گفت:هیچی‌ فقط اون وقتها رو به یاد
میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات کرده بودیم ، یادته...؟!
زن که حسابی‌ تحت تاثیر قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد و گفت :
آره یادمه...
شوهرش ادامه داد : یادته پدرت که فکر می کردیم مسافرته ما رو توی اتاقت
غافلگیر کرد؟ !
زن در حالی‌ که روی صندلی‌ کنار شوهرش می نشست گفت : آره یادمه، انگار دیروز بود!
مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد : یادته پدرت تفنگ رو به سمت من نشونه
گرفت و گفت: یا با دختر من ازدواج میکنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان آب
خنک بخوری ؟!
زن گفت : آره عزیزم اون هم یادمه و یک ساعت بعدش که رفتیم محضر و ...!
مرد نتوانست جلوی گریه اش را بگیرد و گفت: اگه رفته بودم زندان امروز آزاد می شدم

عزیزم ، اصلا نگران نباش

فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی:
 اینكه سالمی یا مریضی.
اگر سالم هستی، دیگه چیزی نمونده كه نگرانش باشی؛ اما اگه مریضی، فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی:
 اینكه دست آخر خوب می شی یا می میری.
اگه خوب شدی كه دیگه چیزی برای نگرانی باقی نمی مونه؛ اما اگه بمیری، دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی:
اینكه به بهشت بری یا به جهنم.
اگر به بهشت بری، چیزی برای نگرانی وجود نداره؛ ولی اگه به جهنم بری، اون قدر مشغول احوالپرسی با دوستان قدیمی می شی كه وقتی برای نگرانی نداری!پس در واقع هیچ وقت هیچ چیز برای نگرانی وجود نداره!!


 همیشه سلامت و شاد باشی