چگونه  جای مناسب برای کارمندان جدید را تشخیص دهیم:  


1.   400 آجر را در اتاقی بسته بگذار. 2.  کارمندان جدید را به اتاق وارد نموده و در را ببند. 3- آنها را ترک کن و بعد از 6 ساعت برگرد. سپس موقعیتها را تجزیه تحلیل کن: الف: اگر آنها آجرها را دارند می شمرند آنها را بخش حسابداری بگذار. ب: اگر آنها برای بار دوم دارند آنها را می شمرند، آنها را در بخش ممیزی بگذار. ج: اگر آنها همه اتاق را با آجرها آشفته کرده اند، (گند زده اند) آنها را در بخش مهندسی بگذار. د: اگر آنها آجرها را به طرز فوق العاده ای مرتب کرده اند آنها را در بخش برنامه ریزی بگذار. ه: اگر آنها آجرها را به یکدیگر پرتاب می کنند آنها را در بخش اداری بگذار. و: اگر آنها در حال خوابند، آنها را در بخش حراست بگذار. ز: اگر آنها آجرها را تکه تکه کرده اند آنها را در قسمت فناوری اطلاعات بگذار. ح: اگر آنها بیکار نشسته اند آنها را در قسمت نیروی انسانی بگذار. ط: اگر آنها سعی می کنند آجرها ترکیبهای مختلفی داشته باشند و مدام جستجوی بیشتری می کنند و هنوز یک آجر هم تکان نداده اند آنها را در قسمت حقوق و دستمزد بگذار. ی: اگر آنها اتاق را ترک کرده اند آنها را در قسمت بازاریابی بگذار. کا: اگر آنها به بیرون پنجره خيره شده اند، آنها را در قسمت برنامه ریزی استراتژیک بگذار. ل: اگر آنها با یکدیگر در حال حرف زدن هستند: بدون هیچ نشانه ای از تکان خوردن آجرها، به آنها تبریک بگو و آنها را در قسمت مدیریت ارشد قرار بده.

چرا على عليه السّلام را بر ابو بكر ترجيح و تفضيلمی دهیم

شیخ مفید رحمة الله عليه در کتاب اختصاص ص 94 می فرماید احمد بن حسن گفت: حديث كرد براى ما عبد العظيم بن عبد اللَّه حسنى گفت هارون الرّشيد لعنه اللَّه به جعفر بن يحيى برمكى گفت دوست دارم مناظره اهل كلام را بطورى كه مرا نبينند بشنوم كه هر چه ميخواهند بى‏پرده و تقيّه بآن استدلال كنند پس جعفر دستور داد علماء مناظره در خانه او حاضر شوند و هارون هم در جايى نشست كه سخن آنها را مى‏شنيد و او را نمى‏ديدند پس جمع شدند و منتظر شدند، تا هشام بن حكم بيايد و هشام وارد شد در حالى كه پيراهن كوتاهى بر تن داشت و شلوارى كه تا نصف ساق پاى او بود و به همه سلام كرد و براى جعفر تشخّص و امتيازى قائل نشد. پس يك نفر از آنها گفت چرا على عليه السّلام را بر ابو بكر ترجيح و تفضيل دهيد و حال آنكه خداوند ميفرمايد: (ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا)(سوره توبه: دوّمى از آن دو نفر كه در غار بودند وقتى كه به رفيقش (ابوبکر) ميگفت محزون مباش خدا با ماست.)
هشام گفت: بگو آيا حزن و غصّه ابو بكر در اين موقع براى رضاى خدا بود يا نه؟ آن شخص ساكت شد. هشام گفت اگر پندارى براى رضاى خدا بوده پس چرا پيامبر خدا او را منع فرمود (لا تَحْزَنْ) آيا از اطاعت و رضاى خدا او را نهى فرمود. و اگر گمان كنى كه براى خود بود بدون رضاى خدا، پس چرا افتخار كنى بچيزى كه براى رضاى خدا نبوده و البته ميدانى كه خداوند تبارك و تعالى چه فرموده وقتى گفت (فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلى‏ رَسُولِهِ وَ عَلَى- الْمُؤْمِنِينَ) يعنى (در سوره فتح نزول سكينه بر پيامبر و بر مؤمنين فرمود) ولى در اينجا گفت (فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ) يعنى فقط بر پيامبرش نزول سكينه نمود و بر ابى بكر نكرد چون مؤمن نبود.
1- و لكن شما خودتان گفته‏ايد و باور داريد و عموم اهل سنّت هم گفتند كه بهشت مشتاق چهار نفر است 1- على 2- مقداد 3- عمّار 4- ابى ذر غفارى. پس مى‏بينيم كه صاحب ما على عليه السّلام داخل در اين چهار نفر است و ابو بكر شما نيست. پس صاحب ما بر صاحب شما از اين جهت فضيلت و برترى دارد.
2- شما خودتان گفتيد و عموم اهل سنّت هم گفتند و ما هم مى‏گوييم كه مدافعين از اسلام (در عهد رسول خدا در جنگ احد) چهار نفرند 1 على ابى ابى طالب 2 زبير بن عوام 3 ابو دجّانه انصارى 4 سلمان فارسى پس مى‏بينيم كه صاحب ما در اين چهار نفر داخل است ولى ابو بكر صاحب شما نيست. پس صاحب ما بر صاحب شما ترجيح و برترى از اين جهت دارد.
3- و شما گفتيد و ما هم گفتيم و همه مردم هم گفته‏اند كه قرّاء (اوّليه) چهار نفرند 1- على بن ابى طالب (ع) 2- عبد اللَّه بن مسعود 3- ابىّ بن كعب 4- زيد بن ثابت. پس مى‏بينيم كه صاحب ما در اينها داخل و صاحب شما نيست. پس صاحب ما على عليه السّلام فضيلت بر صاحب شما دارد.
4- شما گفتيد و ما هم گفتيم و همه مردم هم ميگويند كه مطهّرون و پاكان از آسمان چهار نفرند: 1- على بن ابى طالب 2- فاطمه 3- حسن 4- حسين عليهم السّلام. پس مى‏بينيم كه صاحب ما داخل در اين چهار نفر است در اين فضيلت ولى صاحب شما ابو بكر نيست. پس ما از اين جهت صاحب خود را بر صاحب شما تفضيل و ترجيح داديم.
5- شما گفتيد و ما هم گفتيم و عامّه مردم هم ميگويند (إِنَّ الْأَبْرارَ) (سوره مبارکه انسان) چهار نفرند 1 على بن ابى طالب 2- فاطمه 3 حسن 4 حسين. پس ميبينم كه صاحب ما داخل است در اين گروه ابرار و صاحب شما ابو بكر نيست. پس ما صاحب خود را بر صاحب شما از اين جهت فضيلت و برترى ميدهيم
6- شما گفتيد، و ما هم مى‏گوييم و عامّه مسلمين هم ميگويند، كه شهيدان چهار نفرند 1- علىّ بن ابى طالب 2- جعفر بن ابى طالب 3- حمزة بن عبد المطّلب 4- عبيدة بن حارث بن عبد المطّلب. پس ميبينم كه صاحب ما على داخل در اين گروه شهيدانست و صاحب شما ابو بكر نيست. پس ما صاحب خود على عليه السّلام را از اين جهت بر صاحب شما تفضيل ميدهيم. پس هارون در غضب شد و پرده‏  را حركت داد. جعفر دستور داد فورا مردم خارج شوند چون احساس خطر كرد. پس مردم با بيم و هراس بيرون رفتند و هارون وارد مجلس شد و گفت بخدا تصميم گرفتم او را بكشم، و بعد بآتش بسوزانم.
--

کریستف کلمب مطمئنا" مجرد بود . چرا ؟


 
چون اگر کریستوف کلمب ازدواج کرده بود٬ ممکن بود هیچگاه قاره امریکا را کشف نکند٬چون
بجای برنامه ریزی و تمرکز در مورد یک چنین سفر ماجراجویانه ای٬ باید وقتش را به
جواب دادن به همسرش٬ در مورد سوالات زير می گذراند : !ا

- !کجا داری میری؟

-! با کی داری میری؟

-! واسه چی میری؟

-! چطوری میری کشف؟

-! برای کشف چی میری؟

-! چرا فقط تو میری؟

.

.
-! تا تو برگردی من چیکار کنم؟
-! می تونم منم باهات بیام؟   -راستشو بگو توی کشتی زن هم دارین؟

-! بده لیست نفراتتو ببینم
-! حالا کِی برمی گردی؟

-! واسم چی میاری؟

.

.

تو عمداً این برنامه رو بدون من ریختی٬ اینطور نیست؟!ا
  -جواب منو بده !ا -! منظورت از این نقشه چیه؟

-! نکنه می خوای با کسی در بری؟

-! چطور ازت خبر داشته باشم؟

-! چه می دونم تا اونجا چه غلطی می کنی؟


.

-! من اصلا نمی فهمم این کشف درباره چیه؟

-! مگه غیر از تو آدم پیدا نمی شه؟

-! تو همیشه اینجوری رفتار می کنی
-! خودتو واسه خود شیرینی می ندازی جلو؟
من هنوز نمی فهمم٬ مگه چیز دیگه ایی هم برای کشف کردن  مونده!ا

!چرا قلب شکسته ی منو کشف نمی کنی؟

.

.

-! اصلا من می خوام باهات بیام
 
فقط باید یه ماه صبر کنی تا مامانم اینا از مسافرت بیان!ا


واسه چی؟؟ خوب دوست دارم اونا هم باهامون بیان!ا
 
آخه مامانم اینا تا حالا جایی رو کشف نکردن..!!ا - 

جرات کن

وقتی روزی جدید شروع می شود ، جرات کن و قدر شناسانه تبسمی کن

وقتی به تاریکی رسیدی، جرات کن و اولین کسی باش که شمعی روشن می کند

وقتی بی عدالتی وجود دارد، جرات کن و اولین کسی باش که ان را محکوم می کند

 

وقتی به دشواری برخورده ای، جرات کن و به کارت ادامه بده

وقتی به نظر میرسد زندگی به زمینت میزند،جرات کن و با زندگی بستیز

وقتی احساس خستگی می کنی، جرات کن و به راهت ادامه بده

 

وقتی زمانه سخت می شود، جرات کن و از ان سخت تر شو

وقتی عشق ازارت می دهد،جرات کن و دوباره عاشق شو

وقتی کسی را در رنج دیدی، جرات کن و اورا التیام بده

 

وقتی کسی را دیدی که گم شده است،جرات کن و راه را به او نشان بده

وقتی دوستی به زمین افتاد،جرات کن و اولین کسی باش که دستش را بسویش دراز می کند 

وقتی احساس شادمانی می کنی،جرات کن و دل کسی را شاد کن

 

وقتی روز به انتها می رسد،جرات کن و به این احساس برس که بیشترین تلاشت را کرده ای

 

جرات کن و به بهترین کسی که می توانی تبدیل شو

همیشه جرات کن

استیو مارابولی

و به انسان آموختیم آنچه را نمی دانست

واقعیات شگفت‌انگیز در مورد قرآن
دکتر طریق السوادان آیاتی را در قرآن مجید پیدا کرده‌ است که قید می‌کند موضوعی برابر با موضوعی دیگر است، مثلاً مرد برابر است با زن.

گرچه این مسئله از نظر صرف‌و‌نحو دستوری بی‌اشکال است اما واقعیت اعجاب‌آور این است که تعداد دفعاتی که کلمه مرد در قرآن دیده می‌شود 24 مرتبه و تعداد دفعاتی که کلمه زن در قرآن دیده می‌شود هم 24 مرتبه است، درنتیجه، نه تنها این عبارت از نظر دستوری صحیح است، بلکه از نظر ریاضیات نیز کاملاً بی‌اشکال است، یعنی 24=24.

با مطالعه بیشتر آیات مختلف، او کشف نموده‌است که این مسئله درمورد همه چیزهایی که در قرآن ذکر شده این با آن برابر است، صدق می‌کند. به کلماتی که دفعات به‌کار بستن آن در قرآن ذکر شده، نگاه کنید:

دنیا 115 / آخرت 115
ملائک 88 / شیطان 88
زندگی 145 / مرگ 145
سود 50 / زیان 50
ملت (مردم) 50 / پیامبران 50
ابلیس 11 / پناه جستن از شر ابلیس 11
مصیبت 75 / شکر 75
صدقه ٧٣ / رضایت ٧٣
فریب خوردگان (گمراه شدگان) 17 / مردگان (مردم مرده) ١٧
مسلمین ۴١ / جهاد ۴١
طلا 8 / زندگی راحت ٨
جادو ۶٠ / فتنه ۶٠
زکات ٣٢ / برکت ٣٢
ذهن ۴٩ / نور ۴٩
زبان ٢۵ / موعظه (گفتار، اندرز) ٢۵
آرزو ٨ / ترس ٨
آشکارا سخن گفتن (سخنرانی) ١٨ / تبلیغ کردن ١٨
سختی ١١۴ / صبر١١۴
محمد (صلوات الله علیه) ۴ / شریعت (آموزه های حضرت محمد (ص) ۴
مرد ٢۴ / زن ٢۴
همچنین جالب است که نگاهی به دفعات تکرار کلمات زیر در قرآن داشته باشیم:
نماز 5، ماه ١٢، روز ٣۶۵
دریا ٣٢، زمین (خشکی) ١٣
دریا + خشکی = 45=13+32
دریا = %1111111/71= 100 × 45/3
خشکی= % 88888889/28 = 100 × 45/13
دریا + خشکی = % 00/100

دانش بشری اخیراً اثبات نموده که آب 111/71% و خشکی 889/28 % از کره زمین را فراگرفته است.

آیا همه اینها اتفاقی است؟

سوال اینجاست که چه کسی به حضرت محمد (صلوات الله علیه) اینها را آموخته است؟ قرآن هم دقیقاً همین را بیان می‌کند.

اللهم عجل لولیک الفرج

کــــــــــــــی باشد وکــــــــــــــی باشد و کـــــــی

مـــــــــــــی باشد  و مـــــــــــی باشد و مـــــــــی

مــــــــــــن  باشم و مـــــــــــن باشم  و مـــــــــن

وی باشـــــــــــــــــد و وی باشــــــــــــــــــد و  وی

اخلاق در ریاضی

ظر دانشمند ریاضیدان در باره اخلاق


اگـر زن یا مردي دارای ( اخـلاق) باشـد مسـاوی اسـت با عـدد یـک =1
اگر دارای (زیبایی) هم باشد پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم =10
اگر (پول) هـم داشته باشـد دو تـا صفر جـلوی عدد یـک مـیـگذاریـم =100
اگر دارای (اصل و نسب) هم باشد سه تا صفر  جلوی عدد یک میگذاریم =1000

 

زمانی كه عدد یک (اخلاق) نباشد چیزی به جز صفر باقی نمی ماند

و صفر هم به تنهایی جز 0 هیچ نیست.

راست و دروغ


 


کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ ، فيلسوف است.


کسی که راست و دروغ برای او يکی است متملق و چاپلوس است.


کسی که پول ميگيرد تا دروغ بگويد دلال است.


کسی که دروغ می گويد تا پول بگيرد گداست.


کسی که پول می گيرد تا راست و دروغ را تشخيص دهد قاضی است.


کسی که پول می گيرد تا راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد وکيل است.


کسی که جز راست چيزی نمی گويد بچه است.


کسی که به خودش هم دروغ می گويد متکبر و خود پسند است.


کسی که دروغ خودش را باور می کند ابله است.


کسی که سخنان دروغش شيرين است شاعر است.


کسی که اصلا دروغ نمی گويد مرده است.


کسی که دروغ می گويد و قسم هم می خورد بازاری است.


کسی که دروغ می گويد و خودش هم نمی فهمد پر حرف است.


کسی که مردم سخنان دروغ او را راست می پندارند سياستمدار است.


کسی که مردم سخنان راست او را دروغ می پندارند و به او می خندند ديوانه است

از ابتدا تا انتها

بدون شرح

کلبه ای درحال سوختن

تنها بازمانده يك كشتی شكسته توسط جريان آب به يك جزيره دورافتاده برده شد، با بيقراری به درگاه خداوند دعا می‌كرد تا او را نجات بخشد، ساعتها به اقيانوس چشم می‌دوخت، تا شايد نشانی از كمك بيابد اما هيچ چيز به چشم نمی‌آمد.

سرآخر نااميد شد و تصميم گرفت كه كلبه ای كوچك خارج از كلك بسازد تا از خود و وسايل اندكش را بهتر محافظت نمايد، روزی پس از آنكه از جستجوی غذا بازگشت، خانه كوچكش را در آتش يافت، دود به آسمان رفته بود،اندوهگين فرياد زد: «خدايا چگونه توانستی با من چنين كنی؟»

صبح روز بعد او با صدای يك كشتی كه به جزيره نزديك می‌شد از خواب برخاست، آن می‌آمد تا او را نجات دهد.

مرد از نجات دهندگانش پرسيد: «چطور متوجه شديد كه من اينجا هستم؟»

آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی، ديديم

آسان می‌توان دلسرد شد هنگامی كه بنظر می‌رسد كارها به خوبی پيش نمی‌روند، اما نبايد اميدمان را از دست دهيم زيرا خدا در كنار زندگی ماست، حتی در ميان درد و رنج.

دفعه آينده كه كلبه شما در حال سوختن است به ياد آورید كه آن شايد علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند.

برای تمام چيزهای منفی كه ما بخود می‌گوييم، خداوند پاسخ مثبتي دارد،

تو گفتی «آن غير ممكن است»، خداوند پاسخ داد «همه چيز ممكن است»،

تو گفتی «هيچ كس واقعاً مرا دوست ندارد»، خداوند پاسخ داد «من تو را دوست دارم»،

تو گفتی «من بسيار خسته هستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو آرامش خواهم داد»،

تو گفتی «من توان ادامه دادن ندارم»، خداوند پاسخ داد «رحمت من كافی است»،

تو گفتی «من نمی‌توانم مشكلات را حل كنم»، خداوند پاسخ داد «من گامهای تو را هدايت خواهم كرد»،

تو گفتی «من نمی‌توانم آن را انجام دهم»، خداوند پاسخ داد «تو هر كاری را با من می‌توانی به انجام برسانی»،

تو گفتی «آن ارزشش را ندارد»، خداوند پاسخ داد «آن ارزش پيدا خواهد كرد»،

تو گفتی «من نمی‌توانم خود را ببخشم»، خداوند پاسخ داد «من تو را ‌بخشیده ام»،

تو گفتی «من می‌ترسم»، خداوند پاسخ داد «من روحی ترسو به تو نداده ام»،

تو گفتی «من هميشه نگران و نااميدم»، خداوند پاسخ داد «تمام نگرانی هايت را به دوش من بگذار»،

تو گفتی «من به اندازه كافی ايمان ندارم»، خداوند پاسخ داد «من به همه به يك اندازه ايمان داده ام»،

تو گفتی «من به اندازه كافی باهوش نيستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو عقل داده ام»،

تو گفتی «من احساس تنهايی می‌كنم»، خداوند پاسخ داد «من هرگز تو را ترك نخواهم كرد»،



اين پيام را به ديگران نيز بگوييد، شاید یکی از دوستان شما هم اکنون احساس می‌كند كه كلبه اش در حال سوختن است

انشای کودکانه

هر وقت من يك كار خوب مي كنم مامانم به من مي گويد بزرگ كه شدي برايت يك زن خوب مي گيرم.

تا به حال من پنج تا كار خوب كرده ام و مامانم قول پنج تايش را به من داده است.

حتمن ناسرادين شاه خيلي كارهاي خوب مي كرده كه مامانش به اندازه استاديوم آزادي برايش زن گرفته بود. ولي من مؤتقدم كه اصولن انسان بايد زن بگيرد تا آدم بشود ، چون بابايمان هميشه مي گويد مشكلات انسان را آدم مي كند.

در عزدواج تواهم خيلي مهم است يعني دو طرف بايد به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خيلي به هم مي خوريم.

از لهاز فكري هم دو طرف بايد به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فكر ندارد كه به من بخورد ولي مامانم مي گويد اين ساناز از تو بيشتر هاليش مي شود.

در عزدواج سن و سال اصلن مهم نيست چه بسيار آدم هاي بزرگي بوده اند كه كارشان به تلاغ كشيده شده و چه بسيار آدم هاي كوچكي كه نكشيده شده. مهم اشق است !

اگر اشق باشد ديگر كسي از شوهرش سكه نمي خواهد و دايي مختار هم از زندان در مي آيد من تا حالا كلي سكه جم كرده ام و مي خواهم همان اول قلكم را بشكنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.

مهريه و شير بلال هيچ كس را خوشبخت نمي كند. همين خرج هاي ازافي باعث مي شود كه زندگي سخت بشود و سر خرج عروسي دايي مختار با پدر خانومش حرفش بشود دايي مختار مي گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شايد حقوق چتر بازي خيلي كم بوده كه نتوانسته خرج   عروسي را بدهد. البته من و ساناز تفافق كرده ايم كه بجاي شام عروسي چيپس و خلالي نمكي بدهيم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتي مي خوري خش خش هم مي كند!

اگر آدم زن خانه دار بگيرد خيلي بهتر است و گرنه آدم مجبور مي شود خودش خانه بگيرد. زن دايي مختار هم خانه دار نبود و دايي مختار مجبور شد يك زير زميني بگيرد. ميگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پايين! اما خانوم دايي مختار هم مي خواست برود بالا! حتمن از زير زميني مي ترسيد. ساناز هم از زير زميني مي ترسد براي همين هم برايش توي باغچه يك خانه درختي درست كردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شكست.. از آن موقه خاله با من قهر است.
قهر بهتر از دعواست. آدم وقتي قهر مي كند بعد آشتي مي كند ولي اگر دعوا كند بعد كتك كاري ميکند

میرداماد

طلبه جوان و دختر فراری
شب هنگام محمد باقر - طلبه جوان- در اتاق خود مشغول مطالعه بود كه به
ناگاه دختري وارد اتاق او شد. در را بست و با انگشت به طلبه بيچاره اشاره
کرد که سكوت كند و هيچ نگويد. دختر پرسيد: شام چه داري ؟؟ طلبه آنچه را
که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر كه شاهزاده بود و به خاطر اختلاف با
زنان حرمسرا  خارج شده بود در گوشه‌اي از اتاق خوابيد.صبح که دختر از خواب بيدار شد و از اتاق خارج شد ماموران،شاهزاده خانم را
همراه طلبه جوان نزد شاه بردند. شاه عصباني پرسيد چرا شب به ما اطلاع
ندادي و ....محمد باقر گفت : شاهزاده تهديد کرد که اگر به کسي خبر دهم مرا به دست
جلاد خواهد داد. شاه دستور داد که تحقيق شود که آيا اين جوان خطائي کرده
يا نه؟ و بعد از تحقيق از محمد باقر پرسيد چطور توانستي در برابر نفست
مقاومت نمائي؟ محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه ديد که تمام
انگشتانش سوخته و ... علت را پرسيد. طلبه گفت : چون او به خواب رفت نفس
اماره مرا وسوسه مي نمود. هر بار که نفسم وسوسه مي کرد يکي از انگشتان را
بر روي شعله سوزان شمع مي‌گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از
سر شب تا صبح بدين وسيله با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا ، شيطان
نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ايمانم را بسوزاند.
شاه عباس از تقوا و پرهيز کاري او خوشش آمد و دستور داد همين شاهزاده را
به عقد مير محمد باقر در آوردند و به او لقب ميرداماد داد و امروزه تمام
علم دوستان از وي به عظمت و نيکي ياد کرده و نام و يادش را گرامي مي
دارند. از مهمترين شاگردان وي مي توان به ملا صدرا اشاره نمود .


نكته درسي:
اگر شب در حال درس يا مطالعه بوديد حتما درب را باز بگذاريد و
در اطاقتان هم حتما شمع داشته باشيد
چون برق با كسي شوخي ندارد