پسرا


ادامه نوشته

مناظره


"پژو" یکروز طعنه زد به "پراید"
که تو مسکین چnقدر یابویی!

با چنین شکل ضایعی بالله
بی‌جهت توی برزن و کویی

رنگ لیمویی مرا بنگر
ای که تیره، شبیه هندویی

من تمیزم ولی تو ماه به ماه
مطلقاً دست و رو نمی‌شویی

بچه می‌ترسد؛ آن‌طرفتر رو!
که به هیئت شبیه لولویی

من نه خودرو، گُلم، سَمن‌بویم
تو نه خودرو، گیاه خودرویی!

من به پاریس بوده‌ام چندی
زیر پای "چهاردهم لویی"(!)

روی "باسکول" بیا، بپر، بینم(!)
روی‌هم‌رفته چند کیلویی؟!

در تو آهن به کار رفته ولی
نازکی عین برگ کاهویی!

صاحبت با تو گر به جایی خورد
سهم الارث ورثّه‌ی اویی!

از "پژو" چون چنین شنید "پراید"
گفت: ای دوست!چرت می‌گویی

بنده گیرم به قول تو یابو،
تو گمان کرده‌ای که آهویی؟!

خویشتن، بی سبب بزرگ مکن
تو هم از ساکنان این کویی!

انتقادی اگر ز من داری
مطرحش کن، ولی به نیکویی

زیر این آسمان مینایی
ای خوشا فکر و ذکر مینویی

برو خود را بسوز و راحت کن
بی‌علاج است آتشین‌خویی

بخت باید تو را نه آپشن و تیپ
ای که در بند چشم و ابرویی

بخت ماشین اگر سپید بُوَد
خواه بژ باش، خواه لیمویی!

ارج و قربم کنون ز تو بیش است
زانجهت در پی هیاهویی

خوار بودم ولی عزیز شدم
کرد دوران ز بنده دلجویی

قیمت من کنون رسیده به بیست
این منم من، "پراید" جادویی!

توی بنگاه پیش هم بودیم
غرّه بودی به خوش بر و رویی

بنده رفتم فروش و یکماه است
توی دپرس، هنوز آن تویی!

امیرو دایی


علی استاد

علی استاد-

دستورالعمل ثبت نام مدارس استعداد های درخشان و نمونه دولتی


http://mehr28.isfedu.ir/ShowFile.aspx?File=Files/DakheliFiles/1391/10/14736.pdf

طرز نگاه به زندگی:

صبح که از خواب بیدار شد روی سرش فقط سه تار مو ما نده بود، با خودش گفت: "هییم! مثل اینکه امروز موهایم را ببافم بهتراست! "و موهایش را بافت و روز خوبی داشت!
 
فردای آن روز که بیدار شد دو تار مو روی سرش مانده بود "هیییم! امروز فرق وسط باز میکنم" این کار را کرد و روز خیلی خوبی داشت
 
پس فردای آن روز تنها یک تار مو روی سرش بود " اوکی امروز دم اسبی میبندم" همین کار را کرد و خیلی بهش میامد!
 
روز بعد که بیدار شد هیچ مویی روی سرش نبود!!! فریاد زد،ایول!!!! امروز درد سر مو درست کردن ندارم!
 
 
همه چیز به نگاه تو بر میگردد ! میتوانی از زندگی لذت ببری یا ازش ناامید بشوی....

به به، چه نمازی*!*

فکرم همه‌جا هست، ولی پیش خدا نیست
سجاده زر دوز که محراب دعا نیست
* *
گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟
اندیشه سیال من ـ ای دوست ـ کجا نیست؟*!*
* *
از شدت اخلاص من عالم شده حیران
تعریف نباشد، ابداً قصد ریا نیست*!*
* *
از کمیتِ کار که هر روز سه وعده
از کیفیتش نیز همین بس که قضا نیست
* *
یک‌ذره فقط کُندتر از سرعت نور است
هر رکعتِ من حائز عنوان جهانی‌ست*!*
* *
این سجده سهو است؟ و یا رکعت آخر؟
چندی‌ست که این حافظه در خدمت ما نیست
* *
ای دلبر من! تا غم وام است و تورم
محراب به یاد خم ابروی شما نیست
* *
بی‌دغدغه یک سجده راحت نتوان کرد
تا فکر من از قسط عقب‌مانده جدا نیست
* *
هر سکه که دادند دوتا سکه گرفتند
گفتند که این بهره بانکی‌ست، ربا نیست*!*
* *
از بس‌که پی نیم‌وجب نان حلالیم
در سجده ما رونق اگر هست، صفا نیست
* *
به به، چه نمازی‌ست! همین است که گویند
راه شعرا دور ز راه عرفا نیست

شاعرش را می شناسم

شهادت شیخ الائمه امام صادق بر شما تسلیت باد


فرزند فاطمه ششمین نور سرمدم
شیخ الائمه صادق آل پیمبرم
من آخرین امام بقیع مدینه ام
زهر جفای خصم شرر زد به سینه ام
در لحظه های آخر عمرم به زمزمه
ابراز می کنم غم دل را به فاطمه
مادر بیا و حال پریشان من ببین
از سوز زهر سینه سوزان من ببین
هنگام مرگ نام تو ذکر لبم شده
مسمومیت نه، غصه تو قاتلم شده
از یاد ماتم تو پریشان و مضطرم
مثل تو غصه دارم و هم درد حیدرم
دشمن شبانه ننگ به لوح زمانه زد
در پیش اهل خانه ام آتش به خانه زد
از درب خانه شعله آتش زبانه داشت
آن بی حیا به روی دلم داغ می گذاشت
ای وای من که هیچ زجورش ابا نکرد
از پیری و سفیدی مویم حیا نکرد
با دست بسته ام به بر کودکان من
انگار داشت از سر کین قصد جان من
در بین شعله ها به زمینم کشید و برد
مانند مرتضی به زمینم کشید و برد

http://hadisneynava.irگرفته شده از سایت

در تسلیت شهادت امام نیکی ها حضرت جعفربن محمد صادق علیه السلام

باز تکه‏ های ابر سیاه در دل آسمان، می‏خواهند حکایت تلخی را بسرایند،

نوری بر دستان مدینه تشییع می‏شود.

اینک امام علم و دیانت و سراینده سرود زیبای خدا پرستی، به سوی معبود می‏شتابد. اکنون فرزند دیگری از

خاندان آل عبا و عالم دین خدا زهر تلخ دسیسه‏ های پلیدان را می‏نوشد، او امام همه خوبی‏ها و خانه همه

دانش‏ها، امام جعفر صادق علیه‏ السلام است.

اندیشه تشیع در پله ششم، تاریخ را به ماتم می‏خواند، ماتمِ چشمه جوشان کلام شیعه ماتم خزانه‏ دار علم

علی، فاتح قله‏ های بلند دانش خداوندی، وارث بزرگ پدر، هنوز آخرین حرف‏های امام، در گوش‏های زمان پژواک

می‏کند:

«اِنَّ شَفاعَتَنا لا یَنالُ مُسْتَخِفّا بالصَّلوةِ»؛ همانا شفاعت ما به کسی که نماز را کوچک بشمارد، نخواهد رسید

. بقیع همیشه گریان، امروز خورشید را در خود جای می‏دهد.

درود بر تو ای ششمین پیام خدا بر زمین!

امروز اشک‏های تمام عاشقان خاندان علی از ابرهای غمگین آسمان بقیع می‏ بارد و هر بار به یاد آن لحظه که

زهر خصم را نوشیدی، جگرهامان به خون می‏نشیند و با چشمانی نمناک فریاد می‏زنیم:

اِنّا تَوَجَّهْنا وَ اسْتَشْفَعْنا وَ تَوَسَّلْنا بِکَ اِلَی اللّه‏ ـ یا وَجیها عِنْدَ اللّه‏، اشفع لنا عند اللّه‏


حبیب مقیمی/http://www.sibtayn.com


جان عالم به فدای تو علی (ع)

شخصی خدمت حضرت علی(علیه السلام)عرض کرد

چهار مسأله دارم آقا فرمودند بپرس:گفت واجب

چیست؟ واجب تر کدام است؟  نزدیک چیست؟ نزدیک

تر کدام است؟  شگفت چیست؟ شگفت تر کدام

است؟ مشکل چیست؟ مشکل تر کدام است؟


آقا فرمودند
 

واجب اطاعت خداست، واجب تر ترک گناه است چون با

آلودگی به گناه عبادت قبول نیست

نزدیک قیامت است و نزدیک تر مرگ است

  عجیب دنیاست و عجیب تر علاقه به دنیاست


 مشکل قبر است و مشکل تر بی توشه رفتن